بررسی تاثیر فعالیت های مدیریت تکنولوژی بر قابلیت‏ های چابکی سازمان

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه مدیریت دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

2 کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

3 کارشناس ارشد مدیریت صنعتی دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

چکیده

بقا در محیط کسب و کار جهانی و رقابتی، نیازمند تغییر فرآیندهای کسب و کار موجود در ساختارهای چابک و متمایل به مشتری بوده و تکنولوژی به عنوان یک نیروی محرک حیاتی، اهداف عملکردی و تصمیم‏گیری بهتر کسب و کار را در یک شکل بهنگام تسهیل می کند. هدف از این پژوهش نیز، بررسی تاثیر فعالیت‏های مدیریت تکنولوژی بر قابلیت‏های چابکی است. این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ ماهیت همبستگی و از نظر گردآوری داده ها توصیفی پیمایشی است. جامعه­ی آماری این پژوهش، کارشناسان کارخانه فولاد کویر کاشان به تعداد 90 نفر تشکیل دادند که از این تعداد 72 نفر حاضر به همکاری شدند. به منظور آزمون مدل پژوهش از پرسشنامه  حاوی 36 سوال به منظور سنجش سازه های تحقیق استفاده شد. پرسشنامه مذکور از مطالعات قبلی شناسایی شد و با انجام تعدیلات جزئی به کار برده شد و سپس روایی محتوا و صوری آن از طریق بازبینی توسط خبرگان مربوطه بررسی و تایید شد و پایایی کل پرسشنامه نیز به روش آلفای کرونباخ 95/0 برآورد گردید. برای تحلیل داده ها نیز از نرم افزارهای آماری SPSS و Smart PLS استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان داد که فعالیت های مدیریت تکنولوژی شامل شناسایی، اکتساب، بهره‏برداری، یادگیری، محافظت و انتخاب تکنولوژی بر قابلیت‏های چابکی تاثیر مثبت و معنی داری داشته است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Impact of Technology Management on Agility Capabilities, Case Study in Kashan Steel Factory

نویسندگان [English]

  • Reza Ansari 1
  • Ali Akbar Abedi Sharabiani 2
  • Mohammad Khayyat khoshdooz 3
1 Assistant Professor, Management, Faculty of Adminstrative Science and Economist, University of Isfahan, Department of Management, Isfahan, Iran
2 M.Sc. of Business Management, Management, Faculty of Adminstrative Science and Economist, University of Isfahan, Department of Management, Isfahan, Iran
3 M.Sc .of Industrial Management , Management, Faculty of Adminstrative Science and Economist, University of Isfahan, Department of Management, Isfahan, Iran
چکیده [English]

Among many enterprise assets, technology is a critical driving force for the purposes of performance, behavior and better business decisions. However, the management of technology provides a systematic approach to full utilization of a technology-based organization. Knowledge of agile manufacturing and agile workforce to develop the concept of agility in organizations has been reviewed by investigators. Based on the review of literature in both areas (management, technology and agility), the indicators presented in the form of a questionnaire proved their reliability and validity. After evaluation of these components, results in a steel factory in Kashan Desert indicate a strong relationship and significant management and technical capabilities of agility. To examine the impact of the technology management on capabilities of agility, some questionnaires are examined and prioritized in terms of influence.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Technology management activities
  • agility capabilities
  • Kashan Steel Factory

1- مقدمه

تکنولوژی در اقتصاد رقابتی امروز، نقش مهم و حیاتی ایفاء می کند و پرواضح است که استراتژی‏های رقابت جهانی به طور فزاینده‏ای در حال تبدیل به تکنولوژی‏هستند که به سمت بسترهایی بسیار پویا، با سرعت بالا و محیطی پر تلاطم حرکت کرده‏اند (باداوی1، 1998). در سال‏های اخیر، تکنولوژی پیشرفت­هایی با سرعتی چشمگیر داشته است. تکنولوژی در هر جنبه از زندگی ما نفوذ کرده و اساسا راه زندگی و انجام کسب و کار را تغییر داده است. ظهور محصولات نوآورانه عمدتا مبتنی بر بازار است و خلق ارزش، یک چالش پیش روی صنایع تکنولوژی­محور بوده و به همین علت تکنولوژی برای برخورداری مزیت رقابتی، ضروری شده­اند (باداوی، b2009).

به واسطه توسعه سریع تکنولوژی در سالیان اخیر، بخش‏های خاصی از مطالعات مدیریت که بیش از 30 مورد بود را تحت پوشش قرار می‏داد، که یکی از این موارد مدیریت تکنولوژی بود. (وانگ و هونگ2، 2009). مدیریت توسعه تکنولوژی، یک چالش جهانی است و نقش تکنولوژی در پیشرفت کشورهای در حال توسعه پیچیده و بحث برانگیز است. پذیرش وسیعی وجود دارد نسب به این موضوع که دانش فنی و مهارت الزاماتی هستند برای رقابت (باربوسا و وایدیا3، 1997 ; حسین و ساشیل4، 1997)، اما ممکن است نیروهای ترویج یکپارچگی جهانی با ایجاد و حفظ خود مختاری محلی در تضاد باشند (هیپکین و بنت5، 2003). موفقیت مدیریت تکنولوژی در گرو این است که فرآیند نوآوری و توسعه تکنولوژی و استفاده از تکنولوژی در کسب و کار و صنعت، مدیریت شود. از سوی دیگر؛ یکی از مهمترین توانمندی‏هایی که بنگاه­ها برای کاهش زمان پاسخگویی، بهبود انعطاف‏پذیری و افزایش توان رقابتی بدان نیاز دارند، قابلیت چابکی است(ملا حسینی و مصطفوی، 1387). مرور ادبیات پژوهش ازجمله گولدمن و همکاران(1995)، کروسیتو و یوسف(2003)، ون استرهوت(2006)، شرهی و همکاران ( 2007)، بیانگر این است که از عوامل اساسی که باعث ایجاد و ارتقای چابکی سازمان می‏شود، تکنولوژی است. بدیهی است تکنولوژی به عنوان یک منبع کلیدی در قابلیت‏های چابکی، مدیریت آن نیز میتواند تاثیرگذار باشد. علی‏رغم تحقیقات انجام شده در حوزه مورد بحث، شکافی که قابل مشاهده است، بررسی تاثیر فعالیت‏های مدیریت تکنولوژی بر قابلیت‏های چابکی است و این پژوهش با هدف پر کردن این خلاء نظری و کاربردی در یک صنعت کلیدی کشور یعنی فولاد طراحی و انجام شده است. بنابرین، مساله اصلی پژوهش این است که فعالیت‏های مدیریت تکنولوژی6 (شناسایی، اکتساب، بهره‏برداری، محافظت، یادگیری و انتخاب تکنولوژی) چگونه و به چه میزان بر قابلیت‏های چابکی7 در کارخانه فولاد کویر کاشان تاثیر‏گذار است؟

اهمیت این پژوهش از بعد نظری بدین صورت است که در مطالعات انجام شده، فعالیت‏های مدیریت تکنولوژی و قابلیت‏های چابکی به صورت مجزا به کار رفته است و در این پژوهش به علت اهمیت این متغیرها در پاسخگویی به محیط‏های پویا به صورت همزمان مدل‏سازی شده است که در مطالعات پیشین به آن توجه نشده بود. از بعد عملی نیز با توجه به این که جامعه آماری این پژوهش در کارخانه فولاد کویر کاشان بوده است و این شرکت به عنوان یک شرکت زیر‏بنایی در صنعت کشور مطرح است و در بلند مدت محصولات این شرکت می‏تواند در صادرات غیر نفتی نیز نقش موثری داشته باشد، لذا، انجام پژوهش در شرکت مذکور می‏تواند زمینه‏ای برای انجام تحقیقات بعدی باشد و حتی پژوهش‏های انجام شده داخلی و خارجی مرتبط با موضوع پژوهش، در صنعت مذکور انجام نشده است و از این جهت نوآوری این پژوهش قابل توجیه است و نهایتا این پژوهش با پیگیری مساله اصلی پژوهش در شرکت مورد مطالعه، به دنبال راهکارهایی است که بتوان مطالعه فعالیت‏های (فرایند) مدیریت تکنولوژی و رابطه آن با قابلیت‏های چابکی به عنوان ابزاری برای بهتر عمل کردن در محیط پویای امروزی و نیازهای متغیر مشتریان در کسب و کار های داخلی و خارجی بهره برد تا این شرکت ها به مزیت رقابتی پایدار دست‏یابند.

2- مروری بر ادبیات پژوهش

این بخش به بررسی مرور ادبیات مدیریت تکنولوژی و فعالیت‏های آن و همچنین ادبیات مربوط به قابلیت‏های چابکی و ارتباط بین متغیرهای پژوهش پرداخته است. 

2-1- تاریخچه و تعاریف مدیریت تکنولوژی

یکی از مباحثی که در دنیای امروز مورد توجه زیادی قرار گرفته است، بحث مدیریت تکنولوژی است. بر سر این موضوع که سه فاکتور مهم استراتژیکی در سازمان‏های مدرن وجود دارد که سبب خلق مزیت رقابتی می‏شود، بحث‏هایی مطرح است. نخستین فاکتور رهبری استراتژیک است. رهبری موثر ، توسعه سازمان در مسیر درست و تولید محصولات در جهت پاسخ به نیاز بازار را تضمین می‏کند. دومین فاکتور داشتن کارکنانی توانمند و با‏انگیزه است. آنها سازمان را به جلو حرکت می‏دهند. عامل سوم مدیریت تکنولوژی مناسب است. مهم این است که تکنولوژی شرکت، آن را به درستی برای رسیدن به وضعیتی موثر و رقابتی هدایت کند(هریسون و سامسون8، 2003).

مدیریت تکنولوژی در دهه 1980 شکل گرفت. مدیریت تکنولوژی به یک مورد بسیار با اهمیت تبدیل شده است و به عنوان یکی از مهمترین عوامل در رقابت بین‏المللی محسوب می‏شود (ون ویک9، 1988)

تاثیر تکنولوژی توسط فعالان، دانشگاهیان و دولت به عنوان یک سر منشا مزیت رقابتی برای صنایع تولیدی به طور گسترده و وسیع پذیرفته شده است. به منظور تحقق بخشیدن به این مزیت رقابتی، درک هر دو وجه یعنی تکنولوژی‏های خاص و راه‏های آنها در کارخانه‏هایی که می‏توانند به بهترین نحو مدیریت تکنولوژی را انجام دهند، بسیار مهم بود. این مسائل که از اهمیت فزاینده‏ای برخوردار هستند، به عنوان سرعت توسعه تکنولوژی و افزایش پیچیدگی شناخته می‏شوند. افزایش سطح فعالیت در بخش مطالعات مدیریت تکنولوژی یک نشانه از این روند است. برای مثال، کلارک و ریولر10 (1993) یک فهرست از مقالات چاپ شده در زمینه علوم و مدیریت تکنولوژی که شامل بیش از 10000 منبع بیشتر از 3000 منبع در سال 1981 بود ، ارائه کردند.

در گزارش سال 1987 شورای ملی تحقیقات11، یکی از نخستین تعاریف مدیریت تکنولوژی را بیان کرده است. در این گزارش اظهار شده است که
 ” مدیریت تکنولوژی مهندسی، علوم و مدیریت را به منظور پرداختن به برنامه‏ریزی، توسعه و پیاده‏سازی قابلیت‏های تکنولوژیکی برای شکل دادن و تحقق اهداف استراتژیک و عملیاتی یک سازمان، به یکدیگر

 

وصل می کند “ (شورای ملی تحقیقات، 1987; ستیندامار و همکاران12،b2009; باداوی، a2009; چانارن و جولی13، 1999; فال و همکاران14، 2001; لی هوا و خلیل15، 2006; وو و همکاران16، 2012). این تعریف تا حدودی ترکیبی از هر دو جنبه تکنولوژی یعنی بعد سخت مثل علوم و مهندسی و بعد نرم است (فال و همکاران، 2004). از آن به بعد تعاریف دیگری نیز آمده است که حتی تعدادی از آنها به پوشش شاخه‏های فرعی مدیریت تکنولوژی پرداخته‏اند. هر تعریف جدید علتی است که نشان می‏دهد، در این زمینه اصلاحاتی صورت گرفته است و پیشرفتی صورت پذیرفته است.

رشته مدیریت تکنولوژی دارای سابقه بیش از 50 سال است و در مسائل خاص از تحقیقات موسسه مهندسین برق و الکترونیک17 (IEEE) در مجله مدیریت مهندسی18 در سال 2004 و مجله تحقیقات مدیریت تکنولوژی19 در سال 2007 نشان داده شده است (ربرتس20، 2004; لارسون21، 2007). مدیریت تکنولوژی به یک رشته تائید شده در 20 سال گذشته با ظهور سازمان‏های تخصصی و حرفه‏ای (مانند انجمن بین المللی مدیریت تکنولوژی22 (IAMOT)، پورتلند مرکز بین المللی برای مدیریت تکنولوژی و مهندسی23 (PICMET) و موسسه اروپایی برای تکنولوژی و نوآوری در مدیریت24 (EITIM)) و افزایش سریع در تعداد نشریات و برنامه‏های تحصیلی در این زمینه در اواخر دهه 80 میلادی، تبدیل شده است (آلن25، 2004; ربرتس، 2004; بال و ریگبی26، 2005). اگر تغییرات مشاهده شده در رشته مدیریت تکنولوژی در بازه زمانی 1996 تا 2008 گسترش یافته است، بی درنگ معلوم است که نوآوری حرف نخست را در موضوعات اصلی در مدیریت تکنولوژی می‏زند (ستیندامار و همکاران، a2009). به عنوان مثال، یک مطالعه که به بررسی مقالات منتشر شده در مجله Technovation پرداخته است، دو موضوع عمده را شناسایی کرده است که از این قرار است: نوآوری تکنولوژی و مدیریت تکنولوژی (نیمبیسان و ویلمن27، 2004). در این تحقیق بیان می‏شود که 84 درصد از مقالات این مجله مربوط به این موضوعات بوده است یا به شکلی به آن وابسته بوده است. در مطالعه‏ای دیگر در موسسه مهندسین برق و الکترونیک این را نشان داده است که روش‏های قبلی آکادمیک در رشته مدیریت تکنولوژی آن را به 4 بخش تقسیم کرده بود، که عبارت است از: توسعه محصول جدید، اشاعه محصول جدید، نوآوری و توسعه فن آوری (پیلکینگتن28، 2006).

بر طبق پیشنهاد شورای ملی تحقیقات در سال 1987، مدیریت تکنولوژی به عنوان محل ادغام دو رشته علمی ، یعنی مدیریت و علوم تکنولوژی شناخته شده است که می‏توان در شکل 1 آن را دید.

 

شکل1- مدیریت تکنولوژی نتیجه اغام ( چانارتن و جوئی، 1999)

تجزیه و تحلیل ادبیات پیشین این را نشان می‏دهد که لیست‏هایی از فرآیندها / قابلیت‏ها/ فعالیت‏های مدیریت تکنولوژی وجود دارد (ربرتس، 1988;

 

جدول 1- مقایسه چارچوب  فرآیند مدیریت تکنولوژی (انصاری و همکاران(1393).

لوینو

بارنارد

رابرتز

کوتک

داگسون

سومانث

شورایملی

تحقیقات

راشو

همکاران

گرگوری

ستیندامارو

همکاران

 

تشخیص وضع

موجود

پویش

 

آگاهی

شناسایی، ارزشیابی

جستجو، آگاهی

شناسایی

شناسایی

 

 

تمرکز

استراتژی

 

 

استراتژی،

انتخاب-ارزیابی

انتخاب

انتخاب

تولید دانش و تبدیل

آن به ابزار

ایده، فرمول بندی،

حل مسئله، راه حل

اولیه

منابع

همکاری، تحقیق و

توسعه، توسعه محصول

جدید

اکتساب،

پیشرفت

تحقیق وتوسعه

اکتساب، ایجاد

قابلیت

اکتساب

اکتساب

تطبیق تجهیزات با

ملزومات کاربر

توسعه تجاری،

استفاده کردن،

اشاعه

پیاده

کردن

تجاری سازی، عملیات

ارتقا، رها

کردن

یکپارچه نمودن،

پیاده سازی، منسوخ

کردن

پیاده سازی،

بهره برداری

بهره برداری

بهره برداری

 

 

 

 

 

 

 

محافظت

محافظت

پشتبانی سازمان (عملکرد،افراد)

 

آموختن

 

 

 

یادگیری

 

یادگیری


 

 

گرگوری29، 1995; کتک30، 1998; داگسن31، 2000; لوین و بارنارد32، 2008; ستیندامارو همکاران، a2009). همانگونه که در جدول 1 نشان داده شده است ، ممکن است بسیاری از این فعالیت‏ها نام‏های مختلفی داشته باشند، اما در واقع آنها در عمل به دنبال دستیابی به قابلیت‏های تکنولوژیکی هستند. به عنوان مثال عنوانی که در مطالعات ربرتس (1988) ” تجاری‏سازی “ نام نهاده شده است در مطالعات گرگوری (1995) ” بهره برداری “ تلقی شده است ، البته تنوع زبانی در ادبیات آکادمیک نیز تاثیر گذار بوده است. برای مثال جنرال الکتریک به تازگی نام ” مرکز تحقیقات جهانی “ خود را به ” خانه سحر و جادو “ تغییر داده است (لارسون، 2007).

ستیندامارو همکاران (a2009) موضوع مدیریت تکنولوژی را از طریق لنز نظریه قابلیت‏های پویا به بررسی گذاردند و آنها مدیریت تکنولوژی را نوعی از قابلیت‏های پویا با هدف توضیح روشی در شرکتی که منابع را اختصاص می‏دهد و فرآیند‏هایی برای نوآوری دایر می کند، استدلال می کنند و این که چگونه مدیریت تکنولوژی منبع و فرآیند‏های موجود را تولید و مستقر می کند و فعالیت‏های مدیریت تکنولوژی را بهبود می‏بخشد و این که کجا منابعی جدید را فراهم می کند. بدین ترتیب، قابلیت مدیریت تکنولوژی می‏تواند به عنوان ترکیبی از منابع و فرآیند‏هایی شناخته شود که سبب توسعه، گسترش و حفاظت برای مدیریت کردن تکنولوژی می‏شود (وو و همکاران، 2012).

پنج فرآیند این چارچوب به طور گسترده ای پذیرفته شده است و بر همین اساس محققان زیادی بر عامل دیگری به نام یادگیری متمرکز شده اند. برای مثال ، ستیندامار و همکاران (a2009) بیان می کنند که شکلهای یادگیری یکی از بخش های مهم و حیاتی مهارت تکنولوژیکی است که شامل بازتاب پروژه های فناوری و فرآیند‏های داخلی و خارجی انجام شده، است(وو6 و همکاران، 2012).

بهره‏برداری از تکنولوژی‏ها به منظور ایجاد مزایا و یا سودهایی که شرکت به دنبال به دست آوردن آنها است. بهره برداری به تجاری‏سازی درآوردن باز‏می گردد اما بهره برداری یک وظیفه مدیریتی وسیعتری است وقتی سودهای مورد انتظار ممکن است از طریق پیاده‏سازی ، جذب و بهره‏برداری از این تکنولوژی‏ها در داخل شرکت به‏دست آورده شوند. بدیهی است، تجزیه و تحلیل شکل 1 نشان می‏دهد که ممکن است بر یک مدل عمومی توافق وجود داشته باشد. نتیجه لیست فعالیت‏ها حالتی بخصوص از ترکیب دو مطالعه اصلی ، یعنی گرگوری (1995) و راش و همکاران33 (2007) بوده است. مدل نهایی، شش فعالیت عمومی مدیریت تکنولوژی، به شرح زیر است:

1-      فن‏آوری‏های شناسایی شده که برای کسب و کار مورد اهمیت هستند. شناسایی تنها به توسعه‏های تکنولوژیکی محدود نمی‏شود بلکه شامل تغییرات بازار نیز هست. شناسایی شامل جستجو، حسابرسی، جمع آوری داده ها و فرآیندهای اطلاعاتی است.

2-      فن‏آوری‏های گزینش شده می بایست از سازمان حمایت کنند. انتخاب، یک فرآیند تصمیم‏گیری است که مربوط به مسایل استراتژیک به حساب می‏آید، که نیازمند ارزیابی موثر و یا ارزیابی ظرفیت است. به همین علت است که انتخاب با درک خوب از اهداف استراتژیک و اولویت‏های توسعه یافته شروع می‏شود و سپس با تطبیق دادن تکنولوژی با استراتژی کسب و کار کمک می‏کند.

3-      اکتساب فن‏آوری‏های انتخاب شده. تصمیمات اکتساب به انتخاب‏های میان گزینه‏های خرید یا ایجاد همکاری مربوط است، از زمانی که تکنولوژی‏ها از طریق برخی شکل‏های همکاری داخلی یا خرید از توسعه دهندگان خارجی توسعه داده شده باشند و یا پس از اکتساب، نیاز به جذب است که شامل جا به جایی تکنولوژی از بخش تحقیق و توسعه به کارخانه و یا از شرکتی خارجی و یا شریک خارجی به داخل واحد ساخت  است. دیگر مثال مانند فرآیند‏هایی که شامل تحولات تدریجی، بهبود فرآیند و بازاریابی هستند.

4-      حفاظت از دانش و تخصص در محصولات و سیستم‏های تولیدی تعبیه شده است. برای دستیابی به این قابلیت، نیاز به فرآیند‏هایی همچون حق امتیاز و نگهداری کارکنان است.

5-      یادگیری از توسعه و بهره برداری از تکنولوژی‏ها. این فعالیت یک بخش حیاتی از شایستگی تکنولوژیکی را شکل می‏دهد که شامل بازتابی از پروژه‏های تکنولوژی و فرآیند‏هایی است که در داخل و یا خارج شرکت انجام شده‏اند (ستیندامار و همکاران، a2009).

فهرست فعالیت‏های مدیریت تکنولوژی شامل قابلیت‏های نوآوری نمی‏شود و این به دو علت است. اولا، قابلیت نوآوری یک سطح بالاتر از یکپارچگی قابلیت‏ها تعریف شده است، که آن توانایی مدیریت چندین قابلیت است (لاوسن و سامسن34، 2001; وانگ و همکاران35، 2008). ثانیا، هر یک از فعالیت‏های مدیریت تکنولوژی دارای عنصر نوآوری در درون خود است. برای مثال، فعالیت اکتساب دارای یک سهم زیادی از فعالیت نوآوری در درون خود است که شامل تولید، خدمات و فرآیندی نوآوری در شرکت است (تتلینگ و همکاران36، 2008).

2-1-1- چارچوب مدیریت تکنولوژی

اصطلاح چارچوب، اشاره به درک و ارتباط ساختار و روابط درون یک سیستم برای یک هدف تعریف شده، است. در حالی که مطالعات مدیریت تکنولوژی فراوان است، اما پیشنهادات اندکی مبنی بر کاربرد عملی اصول مدیریت تکنولوژی صورت گرفته است و تعداد اندکی چارچوب و مدل مفهومی پذیرفته شده‏ای زیربنای آن قرار گرفته است (فال و همکاران، 2004). در چارچوب مدیریت تکنولوژی، ارائه شده در شکل 2، فعالیت‏های مدیریت تکنولوژی که شناسایی، انتخاب، اکتساب، بهره­برداری و حفاظت از فناوری هستند به طور معمول به هم وصل شده و یا در فرآیندهای اصلی کسب و کار قرار گرفته‏اند. یکی از مزایای چارچوب مدیریت تکنولوژی این است که قابلیت اجراء در هر شرکت با هر اندازه‏ای را دارا است (ستیندامار و همکاران، a2009).

 

 

 

شکل 2.- چارچوب مدیریت تکنولوژی(فال و همکاران، 2004)


2-2- تاریخچه و تعاریف چابکی سازمانی

با توجه به رقابت جهانی، شرکت ها و سازمان­ها، به دنبال دست­یابی  به روش­هایی  برای  کاهش هزینه، بهبود کیفیت و برآوردن نیازهای دائما در حال تغییر مشتریان خود، هستند(قبادیان37، 1994). سرعت شاید مهم ترین ثروت در هزاره سوم و عصر جدید موسوم به عصر اطلاعات باشد. برای کاستن زمان پاسخگویی و بهبود انعطاف‏پذیری باید شکل کاملاً جدیدی از سازمانها به وجود آیند که برای این منظور اصطلاح چابکی سازمانی برای نخستین بار به کار گرفته شد. چابکی یعنی توانایی فائق آمدن بر چالش‏های غیرمنتظره برای مقابله با تهدیدات بی سابقه محیط کاری و کسب مزیت و سود از تغییرات به عنوان فرصت‏ها (جعفرنژاد و شهائی، 1386). سازمان‏ها به منظور همگامی با تغییرات سریع در ا ین بازارهای بسیار رقابتی باید روش‏های سنتی مدیریت را کنار بگذارند. سازمان‏ها با ایجاد مشارکت‏های پویا، از طرفی با یک دیگر متحد می شوند واز طرف د یگر به صورت مشترک با یکدیگر برای برآورده ساختن نیازهای متغیر بازار رقابت، و در نهایت به هدف
برنده – برنده دست پیدا می‏کنند (لو و همکاران38، 2003).

سازمان چابک سازمانی است که توان پاسخگویی سریع و اثربخش به تغییرات ایجاد شده در محیط خود را داشته باشد (لین و همکاران39، 2006). عرصه‏ کسب و کار امروز عرصه رقابت است و سازمان‏ها از هر نوع که باشند بایستی برای بقا در محیط رقابتی و متغیر تجاری و بهره‏برداری از تغییرات پیرامون خود به توان پاسخگویی سریع در راستای تامین نیاز‏های متنوع مشتریان که ویژگی یک سازمان چابک است، دست‏یابند (شریفی و ژانگ40،1992).

در سال 1991 میلادی گروهی از متخصصان صنعتی مشاهده کردند که نرخ افزایش تغییرات در محیط تجاری از توانایی های سازمان‏های تولیدی سنتی در جهت تطبیق و سازگاری با آن، سریع‏تر و شتابان‏تر است. این سازمان‏ها در استفاده از مزایای فرصت‏هایی که برای آنها ارائه می‏شد ، ناتوان بودند و این ناتوانی در تطبیق با شرایط تغییر ممکن بود در بلندمدت باعث ورشکستگی و ناکامی‏شان شود (هرمزی41، 2001). بنابراین، برای نخستین بار، پارادایمی جدید در گزارشی که عنوانش استراتژی بنگاه­های تولیدی در قرن بیست و یکم از دیدگاه متخصصان صنعتی بود به وسیله مؤسسه ایاکوکا  منتشر و به همگان معرفی شد (داو42، 1994). بلافاصله، عبارت تولید چابک به طور مشترک با انتشار این گزارش مورد استفاده عموم قرار گرفت (گاناسکاران و همکاران43، 2001).

در آغاز دهه 1990، مفهوم  چابکی، به عنوان شیوه­ای نوین برای مدیریت محیط متغیر رقابت ظهور یافت. از دهه 1990 تا هم اکنون نشریات زیادی پیرامون چابکی منتشر شده و سعی در ارائه تعریفی جدید، از این مفهوم داشته‏اند (شرهی و همکاران44، 2007). این پارادیم جدید، راه حلی متفاوت برای کسب مزیت رقابتی صنایع است (شریفی و ژانگ، 2001).

مفهوم چابکی در سازمان‏ها به کارکرد تولیدی و مفهوم سیستم‏های تولید منعطف باز می‏گردد. تولید چابک را می‏توان ناشی از ویژگی‏هایی دانست که درطول قرن بیستم معرف تو لید بودند، از جمله عقلانیت، استاندارد‏سازی و حذف عدم قطعیت‏ها (وایت و همکاران45، 2005). همچنین، تولید چابک را می‏توان به عنوان مجموعه‏ای از ابزارها، تکنیک‏ها و طرح‏هایی که یک کارخانه یا شرکت را قادر می‏سازد که تحت تغییرات غیر قابل پیش‏بینی رشد کند. تولید چابک نه تنها یک کارخانه را قادر می‏سازد که پاسخگوی سریع نیازهای مشتریان باشد، بلکه به پیکربندی مجدد عملیات و اتحاد استراتژیک برای پاسخگویی به تغییرات پیش بینی نشده در بازار، سرعت می‏بخشد. در شرایط کلی، تولید چابک شامل توانایی واکنش سریع به تغییرات محیط و تغییرات فنی است (آنابلا و همکاران46، 2012)

چابکی را می‏توان به صورت مفهومی مدیریتی حول پاسخگویی به بازارهای متلاطم و پویا و تقاضاهای مشتریان توصیف کرد. در واقع، چابکی نه تنها درگیر پاسخگویی به مشتریان است بلکه با بهره‏برداری و کسب مزیّت از این تغییرات به عنوان فرصت، نیز مرتبط است. به منظور فراهم آوردن پاسخگویی شرکت‏ها باید در چندین حوزه مثل، توسعه محصول، ساخت ولجستیک دارای قابلیت‏های منطبق باشند  در هر یک از این حوزه ها، به شایستگی‏های خاصی برای فراهم آوردن ا ین قابلیت‏ها نیاز است (جعفرنژاد و درویش، 1388). چابکی شرکت باید از چابکی سیستم‏های کسب و کار، سازمانی، عملیاتی و حمل و نقل به دست آید (هوآنگ و نف47، 1999).

اخیرا تعریفی که از چابکی پذیرفته شده است، این مفهوم را به عنوان توانایی سازمان در پاسخگویی سریع و اثربخش به تغییرات ایجاد شده در تقاضای بازار برای تامین تقاضاهای متنوع مشتریان، عنوان می­کند. مدل‏هایی که در زمینه چابکی وجود دارند انگشت‏شمار بوده و نخستین و مهمترین آنها توسط شریفی و ژانگ معرفی شده است که در واقع اساسی برای شکل‏گیری سایر مدل­های چابکی است. عناصر تشکیل دهنده این مدل عبارتند از: محرک­های چابکی که فشارها و تغییراتی هستند از جانب محیط متغیر کسب و کار و تجارت که بر سازمان تحمیل شده و آن را وادار می‏کند که برای کسب و بقای مزیت رقابتی در جستجوی روش­های نوین باشند. قابلیت‏های چابکی، شامل قابلیت­های اساسی برای پاسخگویی مثبت به تغییرات و کسب مزیت از این طریق هستند. عوامل اجرایی چابکی، ابزار‏هایی هستند که از طریق آنها قابلیت های چابکی به دست می‏آید (رحیم‏نیا و مقدسیان 48 ، 2010).

 

2-2-1- قابلیت‏هایچابکی

موسسات و سازمان‏های چابک برای رسیدن به تغییر، عدم اطمینان و عدم قابلیت پیش‏بینی در محیط کاری خود، به شماری از توانمندی‏های متمایز نیازمند هستند که قابلیت‏های چابکی نامیده می‏شوند (مولوی، 1391).

قابلیت‏های چابکی، عبارت است از توانایی هایی که باید در سازمان ایجاد شود، تا سازمان از قدرت مورد نیاز برای پاسخ‏گویی به تغییرات برخوردار باشد (شریفی و ژانگ، 2001) در یک طبقه بندی کلی از قابلیت‏های اصلی چابکی، این قابلیت‏ها چهار عنصر اصلی را در بر می گیرند، که به عنوان مبنای حفظ و توسعه چابکی به شمار می‏روند (ژانگ49، 2011)

قابلیت‏های چابکی و مولفه‏های آنها را می‏توان به صورت شکل 3 نشان داد.

 

 

 

 

شکل3 -. مدل مفهومی چابکی (رحیم‏نیا و مقدسیان، 2010)


 

جدول2 -. قابلیت‏های چابکی و مولفه‏های آنها (شرهی و همکاران،2007)

شاخص اصلی

تعریف

زیر شاخص

پاسخگویی

 

1- احساس درک و پیش بینی تغییرات

2- عکس العمل آنی به تغییرات

3- امکان بهربرداری از تغییر

 

1- حفظ و ارتقای روابط با مشتریان

2- کاهش هزینه ها

3- ارتقای کیفیت

4- محصولات مشتری محور

5- معیارهای اندازه‏گیری مشتری گرا

6-قدرت پاسخگویی به تقاضا به محض دریافت سفارش

7- افزایش تناوب ارتقای خدمت

شایستگی

1-چشم انداز استراتژیک

2-تکنولوژی مناسب

3-مدیریت تغییر

4-نیروی انسانی شایسته و دانشی

5-یکپارچه سازی

 

1-تصمیم گیری غیر متمرکز

2-تاکید برشایستگی های اساسی

3-ساختار مشوق نوآوری

4-روابط مبتنی براعتماد

5- اهداف و معیارهای تیم محور

6- تعهد مدیریت ارشد به اقدامات چابک

 

انعطاف پذیری

انعطاف پذیری در حجم محصول/ در مدل/درکارکنان/ انعطاف پذیری سازمانی

1-توانایی کارکنان  در مقابله با تغییرات ناگهانی

2-امکان ویژه سازی محصولات

3-امکان معرفی محصول جدید

4- توانایی ارائه محصولات

سرعت

سرعت در معرفی محصول جدید به بازار/سرعت در انجام عملیات/سرعت و به موقع بودن  حمل

1- ارتباطات مجازی

2-سرعت کشف بازارهای جدید

3-قابلیت‏های داده کاوی

4- تسهیلات برای تصمیم گیری سریع

 5- میزان تاکید بر برون سپاری

 

 


 2-2-2-. بهبودقابلیت‏هایچابکیدرسازمان

در آینده و در حین رقابت در محیط رقابتی پویا، شرکت‏ها و سازمان‏ها باید به فکر توسعه قابلیت‏ها و استفاده از چابکی به عنوان مزیت رقابتی باشند. از مشکلات تمرکز بر بهبود چابکی، پویایی و نیز اقتضایی بودن قابلیتی است که از پیش توسط سازمان ذکر شده است. چابکی در اینجا به عنوان یک راه بی‏پایان از بهبود مستمر قلمداد می‏شود، و از آن جا که هیچ طرحی برای اندازه‏گیری چابکی در ادبیات این تئوری ذکر نشده است، تعیین سطح خاصی از چابکی مورد نیاز دشوار است. در این راستا، فوکورکا و فلیدنر50 (1998) بر اساس نظرات ناکان51 (1986) نیز نظرات فردوس و دی میر52(1990) مدلی را برای بهبود قابلیت چابکی طراحی نموده اند.  این مدل حاکی از آن است که شرکت‏هایی که بدون در نظر گرفتن سایر قابلیت‏های عملکردی، بر بهبود چابکی تأکید می‏کنند، احتمالاً با شکست و ناکامی مواجه خواهند شد. پیش از شروع به ایجاد و کاربرد چابکی، لازم است مبنای شایستگی در سایر ویژگی‏های رقابتی مشخص شود (فردوس و دی میر، 1990).

بهبود کیفیت، پیش شرط ضروری برای بهبود و توسعه سایر قابلیت‏های رقابتی است. شرکت‏ها و سازمان پس از دستیابی به سطح قابل قبولی از کیفیت، باید کماکان به فکر توسعه کیفیت باشند و در عین حال برنامه‏ها و راهکارهایی را برای بهبود قابلیت اطمینان تهیه و تنظیم نمایند. هنگامی که سطح قابل قبولی از قابلیت اطمینان به دست آمد، در عین تداوم دو فعالیت قبل، سازمان‏ها باید به انعطا‏ پذیری، پاسخ‏گویی و قابلیت سازگاری روی آورند. مبتنی بر بهبود موفقیت آمیز در عرصه قابلیت­های انعطاف‏پذیری، شرکت‏ها و سازما‏ن‏ها می‏توانند به سمت چابکی و چالاکی گام بردارند. به‏علاوه، تلاش‏های بهبود کیفیت، قابلیت اطمینان و انعطاف‏پذیری بیشتر است (مدرس یزدی و جعفرنژاد، 1385).

 

2-2-3-ارتباط بین متغیرهای پژوهش: مرور پیشینه پژوهش

مطالعات انجام شده از جمله کودیش و همکاران53، (1995)، گولدمن و همکاران(1995)، کروسیتو و یوسف(2003)، ون استرهوت(2006)، شرهی و همکاران( 2007) نشان می‏دهد که ملزومات چابکی سازمانی برای سریع واکنش دادن به متغیرهای محیطی، نیازمند مجموعه‏ای از عوامل و منابع از جمله تکنولوژی مدیریت آن است که بتواند به تغییرات تقاضای مشتریان در محیط بازار و تغییرات غیرقابل پیش بینی پاسخ دهد. به همین علت شرکت‏ها در رابطه با تکنولوژی نیازمند مجموعه فرایندها (فعالیت‏هایی) هستند که برای پاسخ‏گویی به نیاز مشتریان به صورت چابک عمل کنند و تحقق این امر در محیط پویای امروزی در ایجاد قابلیت‏هایی است که زمینه این امر را فراهم سازد. مطالعاتی که زائین و همکارانش54(2005) در رابطه با تکنولوژی و چابکی سازمانی در شرکت‏های ساخت‏و‏ساز مالزی انجام دادند، به این نتیجه رسیدند که سیستم­های سخت افزاری یا کاربران تکنولوژی تاثیر مستقیمی بر چابکی سازمان دارد. همچنین، پژوهش تسنگ و همکاران(2011)، از میان 12 توانمندساز در نظر گرفته شده، مدیریت تکنولوژی، به عنوان یکی از مهمترین توانمندسازهای چابکی شناخته شد. در ایران نیز مطالعه­ای توسط زنجیرچی و الفت (1389) با عنوان نقش فناوری در دستیابی به چابکی در شرکت‏های الکترونیک انجام شد. در این مطالعه، فناوری از سه بعد تولید، محصول و اطلاعات به عنوان عامل تاثیر گذار بر چابکی بررسی شده بود و نتایج حاصل از این مطالعه نیز نشان داد که تمامی ابعاد فناوری به شکل معنی‏داری می‏توانند تغییرات چابکی را توجیه نمایند. همچنین، مطالعه انجام شده توسط مولوی و همکاران(1392) در صنعت هوایی ایران نشان می­دهد از میان 7 توانمندساز در نظر گرفته شده، مدیریت تکنولوژی، به عنوان دومین توانمندساز شناخته شد. این مطالعات نشان می­دهد مدیریت تکنولوژی یکی از نظام­های مهم مدیریتی در چابکی است. همچنین، مرور ادبیات مرتبط با مدیریت تکنولوژی(مطابق شکل 1) نشان می­دهد که شش فعالیت اساسی برای نظام مدیریت تکنولوژی قابل تبیین است. با این حال تاکنون مطالعه­ای که تاثیر این فعالیت‏های شش­گانه را بر قابلیت‏های چابکی بررسی کند انجام نشده است و در این مطالعه هدف این است تا با ایجاد و تبیین مدلی، به بررسی نقش فعالیت‏های مدیریت تکنولوژی در قابلیت‏های چابکی سازمان مورد مطالعه پرداخته شود.

 

 شکل 4-. مدل مفهومی پژوهش

 

3- مدل مفهومی و فرضیه‏های پژوهش

برای انجام تحقیقات علمی و نظام‏مند، چارچوبی علمی و نظری مورد نیاز است که اصطلاحاً مدل مفهومی نامیده می‏شود. در این تحقیق، مدل مفهومی مطابق شکل 4 با توجه به یافته­های ادبیات و نظر خواهی از خبرگان پیشنهاد شده است. بر اساس این مدل، فرضیه­ها عبارتند از:

1) فعالیت های مدیریت تکنولوژی بر قابلیت‏های چابکی در کارخانه فولاد کویر کاشان تاثیر دارد.

a) اکتساب تکنولوژی بر قابلیت‏های چابکی در کارخانه فولاد کویر کاشان تاثیر دارد.

b) بهره برداری تکنولوژی بر قابلیت‏های چابکی در کارخانه فولاد کویر کاشان تاثیر دارد.

c) شناسایی تکنولوژی بر قابلیت‏های چابکی در کارخانه فولاد کویر کاشان تاثیر دارد.

d) محافظت تکنولوژی بر قابلیت‏های چابکی در کارخانه فولاد کویر کاشان تاثیر دارد.

e) یادگیری تکنولوژی بر قابلیت‏های چابکی در کارخانه فولاد کویر کاشان تاثیر دارد.

f) انتخاب تکنولوژی بر قابلیت‏های چابکی در کارخانه فولاد کویر کاشان تاثیر دارد.

 

4- روش‏شناسی پژوهش

این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ ماهیت همبستگی و از نظر شیوه گردآوری داده از نوع توصیفی پیمایشی است. جامعه­ی آماری این پژوهش، مدیران و کارشناسان کارخانه فولاد کویر کاشان در سال 1392 است. از میان 90 نفر از کارشناسان واحدهای مورد مطالعه، تعداد 72 نفر حاضر به پاسخگویی شدند. در این پژوهش به منظور جمع آوری داده های مورد نیاز، از پرسشنامه  استفاده شد و برای نمره گذاری پرسشنامه ها از مقیاس فاصله ای لیکرت شامل پنج گزینه کاملا مخالفم، مخالفم، بینابین، موافقم و کاملا موافقم و با نسبت دادن به ترتیب نمرات 1 تا 5 استفاده شده است. پرسشنامه علاوه بر سوال های جمعیت شناختی، از دو بخش تشکیل شده بود که  بخش اول در مورد فعالیت های مدیریت تکنولوژی است و آیتم های مربوط به هر فعالیت از مطالعات ستیندامار وهمکاران(2009 و 2010) بر اساس مرور ادبیات پژوهش شناسایی شد و سپس به طراحی سوالات اقدام گردید و بخش بعدی در مورد قابلیت‏های چابکی بود که از سوالات استانداردی استفاده شد که در مطالعات شریفی و ژانگ(1999) به کار رفته بود که این سوالات نیز پس از تعدیل جزئی مورد استفاده قرار گرفت و روایی سوالات با استفاده از نظر اساتید و خبرگان مربوطه تایید شد. برای تعیین پایایی پرسشنامه نیز از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد که این ضریب برای هریک از سازه­های پژوهش بالاتر از 71/0 و برای کل پرسش­نامه پژوهش 95/0 برآورد گردید. بنابراین سوالات پرسشنامه پایایی لازم را دارند (شکل3).

جدول3.- نتایج محاسبه ضریب آلفای کرونباخ

مولفه های پژوهش

آلفای کرونباخ

فعالیت های مدیریت تکنولوژی

اکتساب

79/0

بهره برداری

75/0

شناسایی

90/0

محافظت

94/0

یادگیری

81/0

انتخاب

71/0

قابلیت‏های چابکی

پاسخگویی

76/0

شایستگی

71/0

انعطاف پذیری

75/0

سرعت

94/0

فعالیت های مدیریت تکنولوژی

92/0

قابلیت‏های چابکی

75/0

کل پرسشنامه

95/0

 

 

به منظور تجزیه و تحلیل داده­های گردآوری شده، از روش‏های آمار توصیفی، استنباطی و معادلات ساختاری استفاده شده است. برای توصیف متغیرهای جمعیت‏شناختی، روش‏های مختلف آمار توصیفی همچون جدول توزیع فراوانی مطلق، درصد و میانگین و انحراف معیار به کار گرفته شده است و در بخش آمار استنباطی، از روش‏های آزمون همبستگی پیرسون و آزمون t-value ، تحلیل عامل تاییدی و معادلات ساختاری و با نرم افزارهای SPSS و Smart PLS در راستای تبیین اجزای مدل و روابط بین آنها تجزیه و تحلیل شده اند. در این پژوهش روایی سازه به وسیله تحلیل عاملی تاییدی بررسی شده است.

 

5- یافته‏های پژوهش

5-1-آمار توصیفی

64 نفر از کارشناسان واحدها مرد و 8 نفر زن هستند. از نظر سنی 32 نفر بین 26 تا 35 سال، 31 نفر بین 36 تا 45 سال، 13 نفر بالای 45 سال هستند.  18 نفر از مدیران دارای تحصیلات دیپلم و زیر دیپلم، 61 نفر دارای تحصیلات کارشناسی  و 21 نفر دارای تحصیلات کارشناسی ارشد و بالاتر هستند. از نظر سابقه مدیریتی 69 نفر از کارشناسان دارای سابقه مدیریتی 1 تا 5 سال هستند و 24 نفر از کارشناسان دارای سابقه مدیریتی 6 تا 10 سال و 7 نفر سابقه مدیریتی 11 تا 15 سال بود. لازم به ذکر است که پست مدیریتی این کارشناسان در این پژوهش مدنظر نبوده و فقط سابقه مدیریتی آنها لحاظ شده است(شکل 4).


 

 

جدول 4.- ویژگی‏های جمعت شناختی نمونه


متغیر

طبقات

فراوانی

درصد فراوانی

جنسیت

مرد

64

89

زن

8

11

سن

26 تا 35 سال

32

44

36 تا 45 سال

31

43

بالای 45 سال

9

13

تحصیلات

دیپلم و زیر دیپلم

13

18

کارشناسی

44

61

کارشناسی ارشد و بالاتر

15

21

سابقه مدیریتی

1 تا 5 سال

50

69

 

6 تا 10 سال

17

24

 

11 تا 15 سال

5

7

جمع

 

72

100

 

 


5-2- نتایج آزمون همبستگی


به منظور آزمون فرضیه های پژوهش، ابتدا از آزمون همبستگی با استفاده از نرم افزارSPSS  ، برای سنجش همبستگی بین متغیرها استفاده شد ولی ابتدا بایستی از نرمال یا غیر نرمال بودن توزیع داده ها آگاهی یافت تا این که در گام بعدی بتوان آمار( پارامتریک یا ناپارامتریک) مناسب را انتخاب نمود. لذا در ابتدا از آزمون کولموگروف- اسمیرنوف جهت رسیدن به این هدف استفاده شده است. طبق نتایج آزمون کولموگروف- اسمیرنوف، همانطور که در شکل 5 مشاهده می‏شود، هر دو متغیر مدیریت تکنولوژی و قابلیت‏های چابکی از توزیع نرمال برخوردارند.

آزمون همبستگی پیرسون به عنوان آزمونی پارامتریک برای آزمون فرضیه های تحقیق استفاده می‏شود. نتایج آزمون همبستگی پیرسون در جدول 6 به نمایش درآمده است. با توجه به نتایج به دست آمده از آزمون همبستگی پیرسون، مشاهده می‏شود که ابعاد فعالیت های مدیریت تکنولوژی؛ اکتساب، بهره­برداری، شناسایی، محافظت، یادگیری و انتخاب بر قابلیت‏های چابکی تاثیر مثبت و معناداری وجود دارد.

 

 

 

جدول 5.-آزمون کولموگروف اسمیرنف

 

متغیرهای پژوهش

تعداد

میانگین

انحراف استاندارد

آماره Z

سطح معنی داری

فعالیت های مدیریت تکنولوژی

72

757/2

886/0

531/0

940/0

قابلیت‏های چابکی

72

794/2

833/0

650/0

792/0

 

جدول 6.- آزمون همبستگی پیرسون بین متغیرهای پژوهش

تعداد نمونه

سطح

معنی داری

ضریب همبستگی

متغیرهای وابسته

متغیرهای مستقل

72

000/0

777/0

پاسخگویی

اکتساب

72

000/0

753/0

شایستگی

72

000/0

446/0

انعطاف پذیری

72

001/0

384/0

سرعت

72

000/0

710/0

پاسخ‏گویی

بهره برداری

72

000/0

701/0

شایستگی

72

000/0

558/0

انعطاف پذیری

72

000/0

412/0

سرعت

72

000/0

890/0

پاسخ‏گویی

شناسایی

72

000/0

664/0

شایستگی

72

000/0

566/0

انعطاف پذیری

72

000/0

448/0

سرعت

72

000/0

419/0

پاسخ‏گویی

محافظت

72

000/0

653/0

شایستگی

72

000/0

475/0

انعطاف پذیری

72

000/0

785/0

سرعت

72

000/0

713/0

پاسخ‏گویی

یادگیری

72

000/0

685/0

شایستگی

72

001/0

393/0

انعطاف پذیری

72

001/0

377/0

سرعت

72

000/0

749/0

پاسخ‏گویی

انتخاب

72

000/0

687/0

شایستگی

72

000/0

502/0

انعطاف پذیری

72

000/0

495/0

سرعت

 


5-3-روش PLS برای آزمون مدل

به منظور اعتبار سنجی ارزش محتوایی هر یک از شاخص ها در اندازه‏گیری مفاهیم مطرح شده، در این بخش، با روش مدل معادلات ساختاری، اعتبار مدل طراحی شده مورد آنالیز قرار می گیرد. مدل یابی معادلات ساختاری یک رویکرد جامع برای آزمون فرضیات، درباره روابط متغیرهای مشاهده شده و مکنون است (هومن، 1387). مدل یابی حداقل مربعات جزئی55 (PLS) در حوزه های متنوع از جمله حوزه منابع انسانی کاربرد دارد (ون56، 2010). نگرش لیزرل57 بر بیشینه‏سازی کواریانس و مدل‏یابی حداقل مربعات جزئی بر بیشینه‏سازی واریانس تمرکز دارد (لوریا و داچسی58، 2007). PLS نگرشی مبتنی بر واریانس است که در مقایسه با تکنیک‏های مشابه معادلات ساختاری همچون لیزرل و ایموس59 نیاز به شروط کمتری دارد (لیلجاندر و همکاران60، 2009). به طور مثال بر خلاف لیزرل، مدل‏یابی مسیر PLS برای کاربرد‏های واقعی مناسب‏تر است، به‏ویژه هنگامی که مدل‏ها پیچیده‏تر هستند، بهره‏گیری از این نگرش مطلوبتر خواهد بود (ون، 2010). البته مزیت اصلی آن در این است که این نوع مدل‏یابی نسبت به لیزرل و ایموس به تعداد کمتری از نمونه نیاز دارد (ویکسوم و واتسون61، 2001). در واقع PLS محدودیت حجم نمونه ندارد و نمونه انتخاب شده می‏تواند برابر یا کمتر از 30 باشد، که در این صورت نتایج نیز معتبر است (گری62، 2003). همچنین، به عنوان روشی قدرتمند در شرایطی که تعداد نمونه‏ها و آیتم‏های اندازه‏گیری محدود است و توزیع متغیرها می‏تواند نامعین باشد، مطرح می‏شود
(هایر و همکاران63، 1998).

 

 

 

 

5-4-ارزیابی مدل اندازگیری

در PLS دو مدل آزمون می شود؛ مدل اول، مدل اندازه‏گیری و مدل دوم، مدل معادلات ساختاری است (بنیفیس و همکاران64، 2012).

5-4-1- مدل اندازه‏گیری: شاخص‏های برازش رایج در مدل‏های اندازه‏گیری PLS برای 7 متغیر مکنون در قالب شکل3 ارائه شده است . سه شاخص مهم عبارتند از: پایایی بارهای عاملی65 ، پایایی مرکب66 (شاخص سازگاری درونی مدل انداز‏ه‏گیری) و متوسط واریانس استخراج شده67 (درصدی از تغییرات متغیر مکنون که توسط متغیرهای مشاهده شده تبیین شده است).

پایایی آیتم ها و روایی همگرا در مدل بیرونی برآورد شده است. پایایی هریک از آیتم‏ها، از طریق بارهای عاملی آیتم های مربوط به هر سازه به دست می‏آید. آیتم‏هایی که دارای بارهای عاملی حداقل 500/0 باشند، معنادار در نظر گرفته شده و در مدل باقی می‏مانند (هایر و همکاران ، 1998). ضرایب بارهای عاملی متغیرهای مشاهده شده در جدول7 برای هر متغیر مکنون محاسبه شده است که این ضرایب در محدوده  712/0تا 971/0 قرار دارد.

سازگاری درونی مدل به وسیله شاخص پایایی مرکب اندازه‏گیری می‏شود (ورتس و همکاران68 ، 1974). اگر شاخص پایایی مرکب برای هر سازه از 7/0بیشتر باشد؛ یعنی پایایی مرکب مدل مناسب است (بنیفیس و همکاران ، 2012). در مدل برازش شده در این پژوهش برای تمام متغیرها این شاخص بالای 84/0 بوده است (جدول 7).

 

جدول7. – شاخص‏های برازش متغیرهای مکنون پژوهش در الگو بیرونی و درونی

AVE

CR

R2

بارهای عاملی

آیتم ها

انحراف معیار

میانگین

متغیر

632/0

923/0

-

782/0

q1

99/0

84/2

شناسایی تکنولوژی

فعالیت های مدیریت تکنولوژی

 

 

 

861/0

q2

 

 

 

 

 

 

751/0

q3

 

 

 

 

 

 

712/0

q4

 

 

 

 

 

 

835/0

q5

 

 

 

 

 

 

866/0

q6

 

 

 

 

 

 

742/0

q7

 

 

 

632/0

836/0

-

868/0

q1

98/0

86/2

انتخاب تکنولوژی

 

 

 

778/0

q2

 

 

 

 

 

 

804/0

q3

 

 

 

710/0

878/0

-

903/0

q1

11/1

78/2

اکتساب تکنولوژی

 

 

 

931/0

q2

 

 

 

 

 

 

670/0

q3

 

 

 

665/0

856/0

-

806/0

q1

01/1

83/2

بهره برداری تکنولوژی

 

 

 

886/0

q2

 

 

 

 

 

 

749/0

q3

 

 

 

849/0

957/0

-

922/0

q1

17/1

59/2

محافظت تکنولوژی

 

 

 

892/0

q2

 

 

 

 

 

 

928/0

q3

 

 

 

 

 

 

941/0

q4

 

 

 

567/0

867/0

-

721/0

q1

94/0

60/2

یادگیری تکنولوژی

 

 

 

856/0

q2

 

 

 

 

 

 

753/0

q3

 

 

 

 

 

 

729/0

q4

 

 

 

673/0

860/0

860/0

839/0

q1

03/1

90/2

پاسخگویی

قابلیت‏های چابکی(89/0 =R2 )

 

 

 

754/0

q2

 

 

 

 

 

 

864/0

q3

 

 

 

649/0

844/0

844/0

865/0

q1

07/1

70/2

شایستگی

 

 

 

618/0

q2

 

 

 

 

 

 

903/0

q3

 

 

 

668/0

858/0

499/0

868/0

q1

06/1

81/2

انعطاف پذیری

 

 

 

778/0

q2

 

 

 

 

 

 

804/0

q3

 

 

 

892/0

961/0

961/0

930/0

q1

22/1

74/2

سرعت

 

 

 

932/0

q2

 

 

 

 

 

 

971/0

q3

 

 

 


شاخص متوسط واریانس استخراج شده که روایی همگرا بوده و نشان می‏دهد که واریانس هر سازه می‏تواند به وسیله نشانگرهای انتخاب شده تبیین شده باشد(فورنل و لاکر69، 1981) و حداقل مقدار توصیه شده برای سازه ها حداقل 5/0 است(باگوزی و یی70، 1988) این شاخص نشان می‏دهد که یک متعیر در مدل به طور متوسط بیش از نصف واریانس متغیرهای شاخص را تبیین کرده است. در مدل این پژوهش برای تمام متغیرها این شاخص بالای 58/0 است(جدول 7).

 

5-4-2- مدل ساختاری

با استفاده از مدل معادلات ساختاری می‏توان به بررسی فرضیه‏ها و ضریب تبیین متغیرها پرداخت. از این رو می‏توان با مقایسه­ی مقدار t محاسبه شده برای ضریب هر مسیر با مقدار بحرانی 96/1 تایید یا عدم تایید فرضیه پژوهشی را بررسی کرد. اگر مقدار t محاسبه شده از مقدار بحرانی کمتر و یا با آن مساوی باشد، فرضیه پژوهشی رد و در صورت بزرگتر بودن از مقدار بحرانی، فرضیه بیان شده تایید می‏شود. براساس خروجی به دست آمده، مقدار t در مدل پژوهش، فرضیه­ی اصلی و فرضیه‏های فرعی مورد تایید قرار گرفت. بدین ترتیب فعالیت های مدیریت تکنولوژی و ابعاد آن (اکتساب، بهره­برداری، یادگیری، شناسایی، محافظت و انتخاب تکنولوژی بر قابلیت‏های چابکی تاثیر مثبت و معنادار داشته است (جدول 8).

شاخص دیگر روایی معادلات ساختاری بر اساس ضرایب تبیین متغیرهای وابسته تعیین می‏شود و نشانگر واریانس تبیین شده سازه های مدل است(بنیفیس و دیگران، 2012)؛ به طوری که اگر میزان R2 متغیرهای وابسته مدل بالای 67/0 باشد خوب، بین 33/0 تا 67/0 متوسط و زیر 19/0 ضعیف طبقه بندی می‏شود. در مدل برازش این پژوهش ضرایب تبیین برای متغیر قابلیت‏های چابکی  برابر 89/0 است(جدول 7).


 

جدول8.- نتایج آزمون مربوط به فرضیه ها


شماره

مسیر

t-value

نتیجه فرضیه

H1

فعالیت های مدیریت تکنولوژی ← قابلیت‏های چابکی

4/91

تایید شد

Ha

اکتساب ← قابلیت‏های چابکی

3/4

تایید شد

Hb

بهره برداری ← قابلیت‏های چابکی

1/3

تایید شد

Hc

شناسایی ← قابلیت‏های چابکی

1/7

تایید شد

Hd

محافظت ← قابلیت‏های چابکی

8/11

تایید شد

He

یادگیری ← قابلیت‏های چابکی

4/2

تایید شد

Hf

انتخاب ← قابلیت‏های چابکی

8/2

تایید شد


6- بحث و نتیجه گیری


همانگونه که تببیین شد هدف این پژوهش بررسی تاثیر فعالیت‏های مدیریت  تکنولوژی بر قابلیت‏های چابکی سازمان است. مدل مستخرج از ادبیات و پیشینه پژوهش، بیانگر این است که فعالیت‏های مدیریت تکنولوژی شامل شش فعالیت و قابلیت‏های چابکی شامل چهار مولفه است. تحلیل داده­ها نشان می­دهد هر شش فعالیت بر چابکی سازمان مورد مطالعه به طور مستقیم تاثیرگذار است. یافته‏های این پژوهش بینش‏های جدیدی هم برای پژوهشگران آکادمیک و هم برای مدیران فراهم کرده است که در ادامه بدان پرداخته می‏شود.

 

بینش های تئوریک

این پژوهش، مدل توسعه داده شده‏ای است که تاکنون در پژوهش‏های قبلی ارائه نشده است؛ گرچه مطالعات قبلی به تاثیر تکنولوژی به عنوان یکی از منابع کلیدی برای رقابت پذیری بنگاه اشاره کرده اند و این خود موجب افزایش درک پژوهشگران در مطالعات مدیریت تکنولوژی شده است و در این مطالعه شکافی که در مطالعات تجربی وجود داشت، تکمیل گردید. علاوه بر این تاثیر شش فعالیت مدیریت تکنولوژی به صورت جداگانه بر چابکی سازمان بررسی شده است که در سطح اطمینان بالایی تایید شده است و ضرایب تاثیر محاسبه شده موید این مطلب است. کمک دیگری که این پژوهش به ادبیات پژوهش می­کند این است که شکاف موجود در ادبیات پژوهش برای اندازه‏گیری فعالیت های شش گانه مدیریت تکنولوژی تا حد زیادی پر کرده است. در این پژوهش بر اساس مبانی نظری موجود در ادبیات مدیریت تکنولوژی، آیتم های اندازه­گیری برای هر یک از فعالیت های مدیریت تکنولوژی استخراج گردید که نتایج تحلیل عاملی تاییدی انجام شده، بیانگر اعتبار آنهاست و این نیز موجب توسعه ادبیات پژوهش در مدیریت تکنولوژی شده است.

 

بینش‏های مدیریتی

 این پژوهش دستاورهایی برای مدیران هم دارد. نتایج این پژوهش به مثابه یک چراغ راهنمایی برای مدیران بنگاه است که استقرار نظام مدیریت تکنولوژی به صورت جامع (در نظر گرفتن تمام فعالیت های نظام به صورت یکپارچه) نقش موثری در چابک شدن سازمان دارد. نتایج این پژوهش در کارخانه فولاد کویر کاشان حاکی از تاثیر مدیریت تکنولوژی بر قابلیت‏های چابکی و همچنین ارتباطی معنی دار و مثبت بوده است و می‏توان دریافت که در صورت به‏کارگیری، پیاده سازی و یا ارتقاء مدیریت تکنولوژی، می‏توان امیدوار بود که شرکت چابک خواهد بود یعنی با سرعت بیشتری به نیاز‏های مشتریان پاسخ داده، انعطاف پذیرتر بوده و ضمن داشتن شایستگی ها و مزایای ویژه در مقایسه با رقبا، کالاهایی با کیفیت و کارکنانی بهره­ورتر و کاراتر داشت. بر اساس نتایج این پژوهش شش فعالیت مدیریت تکنولوژی بر قابلیتهای چابکی تاثیرگذارند در حالی­که وضعیت مدیریت تکنولوژی چندان مناسب نیست(میانگین نمره آنها 75/2 از 5 است).

 

7- محدودیت‏ها و پیشنهادات تحقیقات آتی

این پژوهش دارای محدودیت‏هایی است؛ اول این که نتایج آن بر اساس داده­های یکی از بنگاه‏های صنعت فولاد ایران است که تعمیم‏پذیری آن را کاهش می­دهد. بنابراین، پیشنهاد می­شود در تحقیقات آتی، این مدل در سایر بنگاه­ها آزمون شود و نتایج آن با این پژوهش مقایسه و تحلیل گردند؛ دوم این که در این مطالعه صرفا به بررسی تاثیر فعالیت‏های مدیریت تکنولوژی بر چابکی پرداخته شده در حالی که در استقرار یک نظام جامع مدیریت تکنولوژی در بنگاه علاوه بر فعالیت ها به ابزارهای پیاده‏سازی و انتشار این فعالیت‏ها نیز توجه می­شود و این خود یکی از محدودیت‏های این پژوهش است که توصیه می­شود در پژوهش­های آتی با کنکاشی دقیق در ادبیات پژوهش ابزار متناظر با هر فعالیت استخراج و تاثیر به کارگیری آنها در چابک شدن سازمان بررسی گردد.

انصاری، رضا؛ عابدی شربیانی، علی اکبر؛ شاه محمدی،  جواد(1391).  الگوی ساختاری ابعاد فعالیت های مدیریت فناوری و اثربخشی سازمانی مورد مطالعه: شرکت پالایش نفت اصفهان، نشریه رشد فناوری، دوره­ی 11، شماره 41، ص 59-68،.

دعایی، حبیب اله، رضایی راد، مصطفی، خانی، داوود، (1390)، طراحی و تبیین مدل تاثیر گذاری وظایف مدیریت منابع انسانی بر بازارگرایی عملکرد سازمانی، پژوهش­های مدیریت عمومی، 14، ص 85-106.

دولت مدلی، مهشید (1378)، راهکارهای نیل به چابکی در سازمان، مجله وب، 72.

جعفرنژاد، احمد .و درویش، مریم. (1388). "ارزیابی و سنجش چابکی در زنجیره تامین". پژوهشنامه مدیریت اجرایی، سال نهم، 2، ص40.

زنجیرچی،محمود؛ الفت،لعیا  (1389). " نقش فناوری در دستیابی به چابکی در شرکت های الکترونیک ایران"، سیاست علم و فناوری، سال سوم، 1، ص44-29.

جعفرنژاد، احمد. و شهایی، بهنام. (1386)." چابکی سازمانی و تولید چابک". چاپ اول، تهران، :مؤسسه کتاب مهربان نشر.

مدرس یزدی، محمد. و جعفرنژاد، احمد. (1385). "طراحی زنجیره تأمین مبتنی بر نوع و چرخه عمر محصول"، دانش مدیریت، سال نوزدهم، 75، ص 49.

ملاحسینی، علی و مصطفوی، شهرزاد (1386)، ”ارزیابی چابکی سازمان با استفاده از منطق فازی“، ماهنامه تدبیر، سال هجدهم، 186.

مولوی، بهنام. (1391). "ارائه روشی جهت اولویت بندی استراتژی های چابکی سازمان با استفاده از سیستم استنتاج فازی". مدیریت صنعتی، دوره 5، 1. صص123- 138 .

مولوی، بهنام؛ اسماعیلیان، مجید؛ انصاری، رضا. (1392). "ارائه روشی جهت اولویت بندی استراتژی های چابکی سازمان با استفاده از سیستم استنتاج فازی". هومن، حیدر علی، (1387)، مدل یابی معادلات ساختاری با کاربرد نرم افزار لیزرل، چاپ دوم، تهران، سمت.

Allen, T., (2004). “50 years of engineering management through the lens of the IEEE transactions”. IEEE Transactions on Engineering Manage- ment, 51(4), 391–395.

Anabela C. Alves., Jose´, Dinis-Carvalho. and Rui M. Sousa., (2012), " Lean production as promoter of thinkers to achieve companies agility", The Learning Organization, 19(3),. 219-237.

Badawy, M.K. (1998), “Technology management education: alternatives models'', California Management Review”, 40(4), Summer,. 94-115.

Badawy, M.K., (2009a). “A Research Architecture for Technology Management Education”, A Three Volume Handbook of Technology Management: Key Concepts, Financial Tools and Techniques, Operations and Innovation Management, vol. 1. , Wiley, New York (this comprehensive volume will be available in a hard cover, and will also be posted on the web).

Badawy, M.K., (2009b). “Technology management simply defined: A tweet plus two characters”. Journal of Engineering and Technology Management, 26, 219-224.

Baggozi, R. and Yi, Y. (1988). On the evaluation of structural equation models, Journals of the Academy of Marketing Science, 1393), 989-1006.

Ball, D.F., Rigby, J., (2005). “Disseminating research in management of technology: journals and authors. R&D Management”, 36(2), 205–216.

Barbosa, F., Vaidya, K., 1997. “Developing technological capabilities in an industrialising country: the cases of two Brazilian Steel Companies”. Technology Management: Strategies and Applications, 3,. 287–298.

Boniface,B.,  Gyau,A., Stringer,R. (2012). Linking price satisfaction and business performance in Malaysia's dairy industry, Asia Pacific Journal of Marketing and Logistics,. 24(2), 288 -304. 

Cetindamar, D., Phaal, R., Probert, D., (2009a). “Understanding technology management as a dynamic capability: A framework for technology management activities”. Technovation, 29,. 237–246.

Cetindamar, D., Wasti, S.N., Ansal, H. and Beyhan, B. (2009b), “Does technology management research diverge or converge in developing and developed countries?” , Technovation,. 29(1), 45-58.

Chanaron, J.J. Jolly, D. (1999),"Technological management: expanding the perspective of management of technology", Management Decision, 37(8), 613-621.

Chen, H. J., & Lin, T. C. (2009). “Exploring source of the variety in organizational innovation adoption issues – An empirical study of managers’ label on knowledge management project issues in Taiwan”. Expert Systems with Applications, 36, 1380–1390.

Chin, W. W. (1997). Overview of the PLS method.<http://discnt.cba.uh.edu/chin/PLSINTRO.HTM>.

Chin, W. W., Gopal, A., & Salisbury, W. D. (1997). “Advancing the theory of adaptive structuration: The development of a scale to measure faithfulness of appropriation”. Information Systems Research, 8, 342–367.

Ching Lin, T. Chih Huang, C. (2009). “Understanding social loafing in knowledge contribution from the perspectives of justice and trust”. Expert Systems with Applications, 36, 6156–6163.

Clarke, T.E. and Reavley, J. (1993), “Science and Technology Management Bibliography 1993”, Stargate Consultants Ltd, Ottawa.

Cotec, (1998). “Temaguide: A Guide to Technology Management and Innovation for Companies”. EC Funded Project, Brussels.

Dogson, M., (2000). “The Management of Technological Innovation”. Oxford University Press, Oxford.

Dove, R. (1994), "The Meaning of Life and the Meaning of Agile", Production Magazine,  106(11), 14-15.

Ferdows, K., De Meyer, A. (1990), "Lasting Improvements in Manufacturing Performance: In Search of a new Theory", Journal of Operations Management, 9(2), 168-83.

Fornell, C., & Larcker, D.F. (1981). “Evaluating structural equation models with unobservable variables and measurement error”. Journal of Marketing Research, 18, 39–50.

Gary, F.T., & Terry, A.B., (2003), “Determinants of the relative advantage of a structured SDM during the adoption stage of implementation”. Information Technology and Management, 20,.409–428.

Ghobadian, A. (1994), "Service quality concepts and Models", International journal of quality & reliability Management, .11(9), 43-66.

Gregory, M.J., (1995). “Technology management—a process approach”. Proceedings of the Institution of Mechanical Engineers, 209, 347–356.

Gunasekaran, A. (2001), "Agile Manufacturing: The 21st Century Competitive Strategy Elsevier Science Ltd., Oxford, United Kingdom, Amsterdam,  . 25-49.

Gunasekaran, A; Mcgaughey, R. and Wolstencraft, V. (2001), "Agile Manufacturing: Concepts and Framework", Elsevier Science Ltd., Oxford, United Kingdom,. 25-49.

Hair, J. F., Anderson, R. E., Tatham, R. L., & Black, W. C. (1998). “Multivariate Data Analysis”. Upper Saddle River: Prentice Hall.

Harrison, N. and Samson, D. (2003), “Technology Management”, Tsinghua University Press, McGraw-Hill Education, Beijing.

Hau, Y. S., Kim, B., Lee, H., & Kim, Y. G. (2013). “The effects of individual motivations and social capital on employees’ tacit and explicit knowledge sharing intentions”. International Journal of Information Management, 33, 356– 366.

Hipkin, I. Bennett, D. (2003), "Managerial perceptions of factors influencing technology management in South Africa", Technovation, 23, 719-735.

Hormozi, A. S. (2001), "Agile Manufacturing: the next Logical Step Benchmarking", International Journal of Production Economics, 8(2), 132-143.

Huang, C-Y., and Nof, S. (1999), "Enterprise agility: a view from the PRISM lab", International Journal of Agile Management Systems, 191, 51-9.

Husain, Z., Sushil, (1997). “Management of technology: learning issues for seven Indian Companies”. Technology Management: Strategy & Applications, 3, 109–135.

Kodish, J.L., Gibson,  D.V., Amos,  J.W. (1995).  “The development and operation of an agile manufacturing consortium: the case of AAMRC”, in: Proceedings of the Fourth Annual Conference on Models, Metrics and Pilots,. 2, Atlanta, Georgia.

Larson, C.F., (2007). “50 Years of change in industrial research and technology management”. Research Technology Management, 50(1), 26–31.

Lauria, E. J. M., & Duchessi, P. J. (2007). “A methodology for developing Bayesian networks: An application to information technology (IT) implementation”. European Journal of Operational Research, 179(1),. 234–252.

Lawson, B., Samson, D.,( 2001). “Developing innovation capability in organizations: a dynamic capabilities approach”. International Journal of Innovation Management, 5(3), 377–400.

Levin, D.Z., Barnard, H., (2008). “Technology management routines that matter technology managers”. International Journal of Technology Management, 41(1/2), 22–37.

Li-Hua, R. Khalil, T.M. (2006),"Technology management in China: a global perspective and challenging issues", Journal of Technology Management in China,. 1, Iss: 1,. 9–26.

Liljander, V., Polsa, P., & van Riel, A. (2009). “Modelling consumer responses to an apparel store brand: Store image as a risk reducer”. Journal of Retailing and Consumer Services, 16,. 281–290.

Lin, C.T. Chiu, H. and Tseng, Y.H. (2006), "Agility evaluation using fuzzy logic", International journal of production economics,. 10, 353-368.

Lou, P., Zhou, ZD, Chen, YP.and Ai, W. (2003) "Study on multiagent- based agile supply chain management", International Journal of Advanced Manufacturing Technology, 23(3/4), 197-203.

Majchrzak, A., Beath, C. M., Lim, R., & Chin, W. W. (2005). “Management client dialogues during information systems design to facilitate client learning”. MIS Quarterly, 29(4), 653–672.

Nakane, J. (1986), Manufacturing Futures Survey in Japan, A Comparative Survey, 1983–1986, Waseda University, Systems Science Institute, Tokyo, Japan.

Nambisan, S., Wilemon, D., (2003). “A global study of graduate manage- ment of technology programs”. Technovation, 23, 949–962.

NRC/National Research Council, (1987). “Management of Technology: The Hidden Competitive Advantage”. National Academy Press, Washington, DC.

Nunnly, J., & Bernstein, I. (1994). Psychometric theory (3rd ed.). New York: McGraw Hill.

Phaal, R., Farrukh, C.J.P. & Probert, D.R.  (2001),"Technology management process assessment: a case study", International Journal of Operations & Production Management, 21, Iss: 8, 1116 – 1132

Phaal, R., Farrukh, C.J.P., Probert, D.R., (2004). “A framework for supporting the management of technological knowledge”. International Journal of Technology Management, 27(1), PP. 1–15.

Pilkington, A., (2006). “Conceptualizing the management of technology”. In: Proceedings of the Second European Conference on Management of Technology: Technology and Global Integration, 10–12 September 2006, Birmingham, UK.

Rahiminia, Fariborz., Moghadasian, Mahdi. (2010), "Supply Chain Leagility In Professional Services: how to apply decoupling point concept in healthcare delivery system", supply chain management: az international journal, 15(1), 80-91.

Roberts, E.B., (1988). “Managing invention and innovation”. Research- Technology Management 50 (1), 35–54 Research Management, Jan–Feb: 11–29, Reprinted in 2007.

Roberts, E.B., (2004). “A perspective on 50 years of the engineering management field”. IEEE Transactions on Engineering Management, 51(4), 398–403.

Rush, H., Bessant, J., Hobday, M.,( 2007). “Assessing the technological capabilities of firms: developing a policy tool”. R&D Management, 37(3), 221–236.

Sharifi, H.and Zhang, Z. (1992), "A methodology for achieving agility in manufacturing organizations: An introduction", International Journal of production economics,. 62, 7-22.

Sharifi, H.and Zhang, Z. (2001), "Agile manufacturing in practice Application of a methodology", international Journal of operation and production management, 21, No(5/6), 772-794.

Sherehiy, B., Waldmar, k. and Layer, J.k. (2007), "Areview of enterprise agility: Concepts, framework, and attributes", International Jurnal of industrial Ergonomics, 37, 445-460.

Tseng, Y. and Lin, CT. "Enhancing enterprise agility by deploying agile drivers, capabilities and providers" , Information Sciences, 2011; 181:3693–3708

Todtling, F., Lehner,P., Kaufmann, A., (2008). “Do different types of  innovation rely on specific kinds of knowledge interactions?”  Technovation, inpress, Corrected proof, Available online 24 June 2008.

Van Wyk, R.J. (1988), "Management of technology: new frameworks", Technoworion. 7, 341-351.

Van Oosterhout, M., Waarts, E., van Hillegersberg, J. )2006(.“Change Factors Requiring Agility and Implications for IT,“ European Journal of Information Systems (15:2), 132-145.

Vokurka, R; Fliedner, G (1998): The journey toward agility, Industrial Management & Data Systems 98/4, 165–171.

Wang, C.-H., Lu, I.-Y., Chen, C.-B., (2008). “Evaluating firm technological innovation capability under uncertainty”. Technovation, 28(6), 349–363.

Wang, H. Hong, Y. (2009), "China: technology development and management in the context of economic reform and opening", Journal of Technology Management in China,. 4, Iss: 1, 4-25.

Wang, Z., Wang, N. (2012). “Knowledge sharing, innovation and firm performance”. Expert Systems with Applications, 39(10), August 2012, 8899–8908

Wen, W. S. (2010). Linking Bayesian networks and PLS path modeling for causal analysis. Expert Systems with Applications, 37, 134–139.

Werts, C.E., Linn, R.L. and Joreskog, K.G. (1974). Intraclass reliability estimates: testing structural assumptions, Educational and Psychological Measurements, 34(1),.25-33.

White, A., Daniel, EM. and Mohdzain, M. (2005), "The role of emergent information technologies and systems in enab1ing supply chain agility", International Journal of Infornation Management, 25(5), 396- 410.

Wixom, B. H., & Watson, H. J. (2001). “An empirical investigation of the factors affecting data warehousing success”. MIS Quarterly, 25(1), 17–41.

Wu, W.W., Yu, B. and Wu, C. (2012), “How China’s equipment manufacturing firms achieve successful independent innovation”, Chinese Management Studies,. 6(1), 160-183.

Zain, M., Che Rose, R., Abdullah, I., Masrom, M. (2005). “The relationship between information technology acceptance and organizational agility in Malaysia”, Information & Management, 42, 829–839.

Zhang, D.Z. (2011), "Towards theory building in agile manufacturibg strategies- case studies of an agility taxonomy", International Journal Of Production Economics, 131(1), 303-312.